![]() |
![]() |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 16:59 توسط محسن |
|
|
پيچاپيچ
یه زندگی ...پشت تمامي خاطره های مرده شون ... دارن قلب شكسته ايي رو تو مسلخ آرزوهاش ... به صليب مي كشن ... - قلب شکسته با تموم قدرت فریاد زد - |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 20:23 توسط محسن |
|
|
عاشق بارونی ولی وقتی بارون مياد چترتو باز ميکنی ميگی عاشق برفی ولی از يه گوله برف می ترسی ميگی عاشق پرنده ای ولی اونو تو قفس زندانی می کنی ميگی عاشق گلهايی ولی اونارو از شاخه میکنی چطور انتظار داری باورت کنم وقت ميگی دوستت دارم؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 20:13 توسط محسن |
|
|
می دیگه اون موقع هیشکی اشکهای روی گونه هاتو نمیبینه
غروب را دوست دارم چون :به رنگغم است غم را دوست دارم چون همیشه با من است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 20:4 توسط محسن |
|
|
برای دوست داشتن دو قلب لازم است: قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوستش بدارند قلبی که هدیه کند و قلبی که بپذیرد قلبی برای تو وقلبی برای آن کسی که خود را درآغوش اوآرام بیابی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 19:46 توسط محسن |
|
|
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و
نگات می کنه بدون براش مهمی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد
سمت تو بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه
بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات
اشک می ریزه بدون دوست داره اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه
بدون عاشقته اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه
بدون دیوونته اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون که
براش همه چی بودی اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که
بدونه تو می میره اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که
بدون تو مرده اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن
بدون واسه خاطرتومرده... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 19:42 توسط محسن |
|
|
عشق به نيرومندی مرگ است... من در جستجوی تو نبودم٬تو را پيدا نکردم٬عطش من از تو نبود٬ واکنون٬خيزابهای سرد مرگ مرا در بر گرفته است و ضربتهای پی درپی امواج آن مرا گيج کرده است... به پايين نمينگری؟مرا نمی بينی؟نمی بينی که نابود ميشوم؟؟؟ «آری من در جستجوی تو بودم.تو را پيدا کردم.عطش من از تو بود و مدتها پيش با زنجير عشق تو را به بند کشيدم.و اکنون٬آغوش تو را در بر ميگيرد.و من به تاريکی مرگ مينگرم و تو را ميبينم و بار ديگر تا ابد تو را از آن خود ميکنم...» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 17:41 توسط محسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
RSS
|